مهد كودك
گفته بودم كه ماماني سرم شلوغ شده، به خاطر تاسيس آتليه اي كه مدت ها ذهنم رو مشغول كرده بود و بالاخره عمليش كردم. البته با كمك بابايي و همكاري شريك و دوست خوبم باران. تقريبا از شنبه قبل كه مامان جون اومد تهران تا يه هفته پيشمون باشه تا به كارهامون برسيم شما رو مي برم مهد. مامان جون اون هفته دو سه بار با شما اومد مهد و من رفتم سراغ كارهام. به جز مهد تقريبا روزي دو سه ساعت با مامان جون تنهات مي ذاشتم البته دو روز به چهار پنج ساعت رسيد. خدا رو شكر الان خيلي بهتر شدي. اما در مورد مهدت بگم كه از خوش شانسي ما كه دلمون نميومد شما رو دست غريبه ها بسپاريم دختر خاله بابايي كه خانم فوق العاده مهربوني و مسول خانه اسباب بازي شاهينه، قبول كرده مسوليت شم...
نویسنده :
سمان مامان ارغوان
16:30









